مىكنند . امير المؤمنين ايشان را به « 1 » پيش خود « 2 » خواند « 3 » و پرسيد كه شما را از حسن زيد چه گله « 4 » است ؟ ايشان گفتند كه او ما را بىجنايتى مىرنجاند « 5 » .
حسن زيد گفت : يا امير المؤمنين ايشان فسادى « 6 » كرده بودند و مستوجب تعزير شده « 7 » من ايشان را تعزير كردم « 8 » . آن « 9 » عمرو غفارى گفت : يا امير المؤمنين رنجانيدن ما را « 10 » بدين سبب بود كه من به حكم فرمان سخنى در خدمت تو عرضه داشتم او بر من حسد كرد و مرا برنجانيد . حسن زيد گفت : او پسر ابو الذيب است ، مردى درست « 11 » و درشت است حق بگويد حال وى از پدرش بپرس . امير المؤمنين بفرمود تا ابو الذيب را « 12 » حاضر كردند و او مفتى مكه بود چون او « 13 » حاضر شد « 14 » از وى پرسيد كه در حق ابراهيم « 15 » چه گويى ؟ گفت مردى با خبرست جز نيكويى در باب وى چه توانم گفت ؟ گفت : در باب پسر خود و در معنى آنچه حسن زيد او را رنجانيده است چه گويى ؟ گفت : يا « 16 » امير المؤمنين حسن زيد بر متابعت هواى نفس رو دو آنچه حق باشد بگويد « 17 » و لكن برو « 18 » كار نكند . حسن زيد گفت هرگاه كه حادثهاى پيش آيد اهل مكه را جمع كنم و از ايشان پرسم « 19 » و به مشاورت ايشان آن كار بپردازم و آنچه ايمه فتوى بدهند من « 20 » بر آن بروم . ابو الذيب گفت : او هرگز بر قول من نرود و
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج - به
( 2 ) مپ 2 و مج - خود .
( 3 ) مج + از ايشان
( 4 ) مپ 2 : شكايت .
( 5 ) مج : بزده است .
( 6 ) مپ 2 : فساد .
( 7 ) مپ 2 : بودند .
( 8 ) مج : زدم .
( 9 ) مپ 2 - آن ، مج : ابو .
( 10 ) مپ 2 : مرا ، مج : او .
( 11 ) مپ 2 - درست
( 12 ) مپ 2 : پدرش ، متن - را را .
( 13 ) مج - او .
( 14 ) مپ 2 - چون او حاضر شد .
( 15 ) مج + امير مكه .
( 16 ) متن - يا .
( 17 ) مج : بايد داند .
( 18 ) مپ 2 و مج : بر آن .
( 19 ) مپ 2 - و از ايشان بپرسم .
( 20 ) مپ 2 و مج - من .