اخلاق متخلّق گردد و برطبق آن اخلاق كريمه ، به اعمال پسنديده و اقدام به افعال حميده متحقّق شود تا از قبيل ظاهر « 1 » پرستان
يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا
، معدود نگردد .
بيت « 2 »
در حريم عشق 83 « 3 » نتوان دم زد از گفت و شنيد « 4 » * زان كه آن « 5 » جا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش
و چون خلق آدمى مبادى صدور افعال است و منشأ ظهور هرگونه اعمال « 6 » ، اگرچه كسى را فعل و عمل بر خلاف مقتضاى خلق كريم « 7 » او صادر شود ، فى المثل به كسى ماند كه مالك سرچشمهء آب زلال باشد ، فامّا در حين تشنگى هميشه آب شور آشامد ، اين چنين كسى را خردمندان به سفه و جنون حمل نمايند يا به شقاوت حرمان « 8 » از نعمت و اصل و عطيّهء روزافزون نسبت كنند « 9 » . اكنون بايد دانست كه هر فعلى مناسب كدام خلق است از محامد « 10 » صفات . و هر عملى ملايم چه ملكه است از مكارم اخلاق و ملكات و هرچند قابليّت نفس قدسى و استعداد فطرى در نشأت انسى به تقاضاى جبلّت ، كسى را به اعمال صلاح و صواب باز دارد و بواعث جهت اقدام به حركت مقبول و سكنات معقول گمارد ، « 11 » فامّا گاهى باشد كه وساوس و خواطر شيطانى و آرزوهاى قوّت نفسى « 12 » و شهوانى ، فطرت سليم را مايل به اعوجاج سازد و به مقدّمات وهمى و تلبيسات خيالى ، صاحب خلق كريم را از طريق مستقيم منحرف و منصرف نمايد « 13 » .
بيت
دور است سر آب 84 از اين باديه ، هش دار « 14 » * تا غول بيابان نفريبد به سرابت
هامش
( 1 ) . م : صورت .
( 2 ) . م : - بيت .
( 3 ) . س ، م : يار .
( 4 ) . س ، م : شنود .
( 5 ) . س ، م : گرچه .
( 6 ) . م : + است .
( 7 ) . م : كريمش كه به آن متخلّق باشد .
( 8 ) . م : بىتوفيقى بر بهرهمندى .
( 9 ) . م : كند .
( 10 ) . س : مكارم .
( 11 ) . م : - كسى را به اعمال . . . معقول گمارد ، + طبيعت را بر اعمال صواب و صلاح مىدارد و باعث متقاضى جهت اقدام به عمل صالح و حركات مقبول مىگمارد .
( 12 ) . م : غضبى .
( 13 ) . م : گرداند .
( 14 ) . س ، م : هش دار كه در باديه لبتشنه نمانى .