نظم « 1 »
علم و حكمت غذاى جان آمد 56 * فخر آدم براى آن آمد
علم بال است مرغ جانت را * بر سپهر او برد « 2 » روانت را
علم دل را به جاى جان باشد * دل بىعلم بدگمان باشد
دل بىعلم چشم بىنور است * مرد نادان ز مردمى دور است « 3 »
آفتابىست « 4 » عقل و حكمت روح * جهل طوفان و علم كشتى نوح
اصل چهارم ، خلق عدالت است و اين فضيلت و ملكه آن است كه از اعتدال هر « 5 » سه اصل سابق متحقّق « 6 » گردد و از جامعيّت اخلاق حميده استقرار و تمكّن پذيرد « 7 » . پس حقيقت اين ملكهء عدالت « 8 » اتّصاف نفس انسانى است به حالت اعتدالى و وحدت مزاجى ميان افراط و تفريط در جميع احوال و ملكات نفسانى و كمالات و خصايل انسانى . « 9 » هر آينه بهواسطهء اتّصاف و تخلّق به اين فضيلت ، جميع قواى ادراكى و امور طبيعى در مقام و منزلت « 10 » خود به فعل و عمل شايسته و بايسته « 11 » قيام نمايد « 12 » و لهذا حكما گفتهاند كه « 13 » العدل وضع كلّ شىء فى موضعه . و قوام عالم ملك و ملكوت بر صفت عدالت است و ميزان حقّ به دست آدمى مراعات اين صفت است در هر حالت ، كه حقّ « 14 » فرموده
وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ *
، و دوام امتزاج ارواح با اجساد و التيام نفوس در عالم كون و فساد ، به استقامت اين ترازوى عدل است كه « بالعدل قامت السّموات و الارض » . اكنون شايستهء جميع نفوس انسانى ، خصوصا متقلّدان مسند خلافت و سلطانى آن است كه هميشه اين ميزان عدل را از بازوى اقتدار و شاهى ، « 15 » شاهين سازند و همواره « 16 » موازين
هامش
( 1 ) . م : بيت .
( 2 ) . م : آورد .
( 3 ) . م : قبل از بيت آخر اين بيت آمده است :« تن به دانش سرشته بايد كرد * دل به دانش نوشته بايد كرد » .( 4 ) . م : دل زبان است .
( 5 ) . م : - هر .
( 6 ) . م : تحقّق پذيرد .
( 7 ) . م : گرد .
( 8 ) . م : - عدالت .
( 9 ) . م : نفسانى در همهء احوال .
( 10 ) . م : منزل .
( 11 ) . م : - و بايسته .
( 12 ) . م : نمايند .
( 13 ) . م : - كه .
( 14 ) . م : + تعالى .
( 15 ) . م : + خود .
( 16 ) . م : - همواره .