در شوق تشبّه به مبدأ اعلا بود « 1 » و در عالم ملك و « 2 » شهادت همواره به تدبيرات بدنى و مصالح منزلى و مدنى در استعمال و استخدام قوّت شهوى و غضبى بر نهج اعتدال اقدام كند « 3 » و به كارفرمايى حواسّ و قوا در تحصيل مطالب عقلى التزام نمايد و به اعمال قوّت وهم و خيال ، حقايق ثابتهء عالم « 4 » مثال را « 5 » استحصال كند . چون قوّت عاقله را اين ملكه و اقتدار پديدار شود ، معلوم گردد كه اتّصاف او به خلق حكمت تكميل يافته است « 6 » .
بنابراين مقدّمات ، سلاطين عالم را « 7 » در طريقهء جهاندارى به اين خلق احتياج « 8 » عظيم باشد ، چرا كه اگر پادشاه ، قوّت عاقله را هميشه بر ادراك لذّات طبيعى و مرغوبات وهمى و خيالى گمارد و لذّات عالم قدس را مهجور و متروك دارد ، اين شيوه عين فراموشى حقّ باشد و سايهء حقّ را چگونه شايد كه از ملاحظهء حقّ و ملازمت داراى مطلق ، غايب و غافل باشد . مگر كه از سايگى رحمانى به همسايگى شيطانى انتقال جويد ، و چون غبار نسيان حقّ ، پيش « 9 » خورشيد روح را به ابر مظلم جهل و نادانى بپوشاند ، هرآينه ظلّ مديد « 10 » رحمت رحمانى ، از ديدهء بخت او مستور گردد و تيرگى بصر و بصيرت « 11 » او هر لحظه در ادراك حقايق ملك و ملكوت افزون شود « 12 » ، تا آنكه مؤدّى « 13 » به ظهور ظلمت ظلم و عدوان و اظهار استكبار و كفران « 14 » گردد و از غايت غفلت ، خود خداى خود را فراموش كند .
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ
، و كسى كه خدا « 15 » را فراموش كند و به شراب غرور مست و بىهوش گردد ، ديگر چگونه نگهبانى و پاس خلق خدا از او طمع توان داشت ؟ و لهذا در كلام مجيد هرجا كه بر سلاطين انبيا به عطيّهء ملك و سلطنت منّت نهاده ، البتّه ملك را به حكمت مقارنت بخشيده ، چنانچه دربارهء رسول ، عليه السّلام ، فرمود « 16 » :
فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً
. « 17 »
هامش
( 1 ) . م : افتد .
( 2 ) . م : - ملك و .
( 3 ) . م : نمايد .
( 4 ) . م : - عالم .
( 5 ) . م : - را .
( 6 ) . م : - است .
( 7 ) . م : - را .
( 8 ) . م : + است .
( 9 ) . م : مبين .
( 10 ) . م : ظليّت ممدود .
( 11 ) . م : ديده و دل .
( 12 ) . م : بيفزايد .
( 13 ) . م : منجر .
( 14 ) . م : نسيان .
( 15 ) . م : خود .
( 16 ) . م : - دربارهء . . . فرمود .
( 17 ) . م : و آتيناه الملك و الحكمه