هركه « 1 » در سايهء اقبال قبولش آرامگاه كرده ، و به خورشيد جهانتاب احسانش پناه برده ، هرگز تاب محنت زمان نديده و به نعيم جنّت جاودان رسيده ، كه
لا يَمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ
. « 2 »
هرصاحبدل كه مشكات ديدهء بصيرت را از مصباح لقايش برافروخته و چراغ جان را در خلوتخانهء سينه از نور محبّت و ولايش اندوخته ، شجرهء مباركهء وجودش از آتش شوق در وادى ايمن لقا سوزان است و نهال قابلّيّتش چون شاخسار گلنار از نار تجلّى 1 فروزان است كه
يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ
. الهى ، ما محجوبان جرم و گناه را در كعبهء مشاهدهء لقاى خود راهى نماى و در فضاى لطف بىانقضاى خود ، ما بازماندگان راه را پناه و آرامگاهى ببخشاى . خدايا چون ابواب پر فسحت مرحمت تو ، درگاه حاجات است و ساحت بىمساحت مكرمت تو ، بارگاه عرض دعوات و مناجات « 3 » ، كفّ سؤال ما حاجتمندان را از ايادى عفو و غفران خود خالى مگذار و دست دعاى ما سايلان و تشنهلبان را از درياى احسان خود ، صدفسان به گوهر « 4 » مقاصد ممتلادار .
لمؤلّفه « 5 »
أروم العفو منك يا الهى * لأنّى مولع بالذّنب ساهى
تفضّل فى خطايانا فإنّا * ظلمنا نفسنا عند المناهى
فإن تعفو خطيئاتى بلطف * فقد أعليت مقدارى و جاهى
أنا المحتاج فارحمنى بفضل * يسوّى بين صعلوك و شاه
هرچند در درگاه حقّ ، مجرم و گناهكاريم و از ارتكاب معاصى خجل و شرمساريم ، ليكن در شفاعت جرايم و آثام و جهت درخواه گناهان بىحدّ و انجام ، دست توسّل و اعتصام ، به دامن ندامت و استغفار در زدهايم و التجا و « 6 » پناه به آستان مرحمت آن « 7 » شفاعتخواه « 8 » غمگسار درآوردهايم كه با همهء مجرمان امّتش ، شفيعى است شفيق و گمراهان ملّتش را هميشه هادى است به اقوم طريق و بهترين دستآويزى در حريم
هامش
( 1 ) . س : يا كه .
( 2 ) . س : لا يمسّهم فيها ظلّ و لا حرور .
( 3 ) . م : + است .
( 4 ) . م : - گوهر .
( 5 ) . م : شعر .
( 6 ) . م : - و .
( 7 ) . م : - آن .
( 8 ) . م : شفاعتخواهى .