خود و هم بر رعيّت و زيردستان خود بىاهتمام و غير كريم « 1 » ، و اين تقسيم عقلى ، حاضر است ميان اقسام ملوك و حكّام .
امّا حكماى روم و يونانيان گفتهاند كرم نفس و جوانمردى سلطان بر رعيّت ممدوح است و ناجوانمردى او بر نفس خود مذموم نيست . چرا كه سلاطين ، انبيا و اوليا و ائمّهء سلف و خلفا بر اين سيرت بودهاند . چنانچه حضرت داوود نبى و سليمان ، عليهما السّلام ، كه با وجود حشمت سلطانى و علوّ قدر سلطنت و جهانبانى ، نگهبانى نفس و معاش روزگار خود به كسب دست و عمل و صنعت فقيرانه مىگذرانيدند و بر محكومان و زيردستان ، به آيين شاهى و حشمت غير متناهى سلوك مىكردند . چنانچه در كلام مجيد ، صفت اطعام عام و دعوت محتشمانهء سليمانى به اين اداى بلاغت بيان مذكور است كه
وَ جِفانٍ
« 2 »
كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ
. و حضرت فاروق ، عمر بن الخطّاب « 3 » ، رضى اللّه عنه ، با وجود سعت سلطنت و ملك كه « 4 » از حدود حبشه و يمن و بحرين و شام و عراقين داشت و به فتح و غنيمت مملكت و خزاين و اموال اكاسره و قياصره ، بيت المال را خزينهها انباشت ، خرقهء پوشش او هفت رطل بود ، از كثرت و صلابت و رقاع و جهت معيشت يومى خود خشتزنى بود ميان فقراى صنّاع . امّا حكماى هند گفتهاند كه پادشاه هم به خود و هم به رعيّت خود كريم و جوانمرد مىبايد كه اگر بر نفس خود جوانمرد نباشد ، در چشم مردم خوار نمايد و اين معنى ضرر به هيبت و حشمت سلطانى او رساند و الحقّ در اين ايّام ، « 5 » مردم روزگار به رسوم و عادات مقيّد و آميزگار شدهاند و طريقهء ديندارى و سنّت اوليا و انبيا را نسيا منسيّا شمرده و نفوس سلاطين را قوّت « 6 » روحانيّت نمانده كه به آن سيرتهاى درويشانهء خلفاى راشدين سلوك نمايند . اولى در مصلحت ملك و نظام سلطنت آن است كه به قدر ضرورت ، جهت تشبّه به امثال و اقران و مراعات حشمت و حرمت شاهى ، ميان ابناى زمان به نفس خود هم جوانمردى اظهار نمايند و خود را در انظار دوست و دشمن مبتذل و خوار ننمايند كه حكمت منزلى جهت تسخير
هامش
( 1 ) . م : - بىاهتمام و غير كريم .
( 2 ) . س : جفون .
( 3 ) . م : فاروق بن خطّاب .
( 4 ) . م : - كه .
( 5 ) . م : + كه .
( 6 ) . م : + آن .