و خايسك قبول مىگيرد ، جوهرى متوسّط ميان آهن و نقره ، از آن دشنهها و كاردها ساختند .
* * * و همچنين روايت است كه ملك بحرين را شمشيرى بود موصول نام ، و آن حال چنان بود كه در بحرين صاعقهء عظيم آمد . در آن موضع جوهرى طولانى مثل آن يافتند به لون نقرهء سفيد ، از آن دو عدد شمشير ساختند .
يكى را مسلول شمشيرگر تيزى بر زمين نهاده بوده ناپديد شده بود ، چندانكه زمين كاويدند نيافتند .
و شمشير ديگر چون تمام شد [
a
41 ] به دست ملك بحرين افتاد . شب را به نخلى رسيد گمان برد كه شخصى است . تيغ بر آن نخل گزارد . نخل همچنان قايم و دروا بود . ملك در خشم شد و شمشير بر سنگى زد به دو پاره شد . روز ديگر شمشير بر نخل گذشته ديدند و از سبكى زخم و كمال حدّت تيغ به هم پيوسته ، و نخل به اندكمايه حركت بادى بيفتاده . بعد از آن شمشير را پيوند كردند و تمام آن را نام « موصول » نهادند . همانا جوهر آن خارصينى بوده باشد .
* * * و همچنين در شهر اردبيل كى سواد بلاد آذربيجان است سنگى قليل حجم كثير وزن كه به قياس پانصد من باشد بر دكّهء مسجد جمعهء ايشان نهاده است . يك نيمهء او سياهفام مثل آهن ، و نيمهء ديگر جوهرى مثل نقره و آهن ، از بسيارى كى دست دروى ماليدهاند . در غايت صلابت و سختى كى تفتّت آن به هيچ