و در هند شمشيرها را بدين طريق آب دهند : فراگيرند گل سرخ و سرگين گاو و نمك و قدرى زاج ، و اين جمله را باهم حلّ كنند و روى شمشير را بدان طلى كنند ستبر و از آن طلى مقدار نيم انگشت پاك كنند و تيغ را در آتش بتابند و نمدى تر كرده باشند ، تيغ را از هر دو جانب بر آن نمد مىنهند تا آب گيرد و رويش را پاك كنند .
خاصيت آهن
از آهن « توبال » حاصل مىشود كه آن را « خبث الحديد » گويند . آن را در داروها به كار دارند ، خاصّه در مرهمها .
جراحات را خشك كند و علّت بواسير را نافع بود ، و در جوارشنات استرخاى معده و فساد آن را سودمند بود ، و اعصاب معده را متانت دهد ، و باد بواسير زايل كند ، و رنگ روى به صلاح آرد و به آهن سنگ تاب كنند « * » و سپرز را ، و ديگر طعامها را « * » مضرّت زايل كند ، رطوبات افزون را دفع .
آوردهاند كه عمرو معدى كرب را تيغى بود كه آن را « ذو النون » گفتندى بر ميان آن مثل صورت قمر .
و بر شمشير از جوهر شكلها باشد كه به فال دارند ، و آنچ به فال بد دارند آن است كى سر انگشتى يا زيادت بر روى شمشير از جوهر خالى باشد و لونش سياه بود .
و اگر از دو طرف تيغ باشد عيب زيادت بود و اگر بر كنارهء شمشير بود يا به قبضهء تيغ نزديك بر خصم نامبارك باشد .
و در هند بيضهء گداخته را يك بار ديگر مىگدازند تا دو بيضه مىشود : يكى سفيدتر و ديگر سياهتر ، آن را پارههاى
هامش
* - ميان دو ستاره بالاى عبارات تحرير شده است .