ظّنّى خطاست .
و معدن الماس در ديار هندوستان است در جزاير شرقى كى ريگ را به آب مىدهند و بدين طريق الماس را از ميان ريگ بيرون مىكنند .
و جماعتى گفتهاند كه در بنگالان و قامرون است بر كوه مشرقى ، در سالى كى صاعقه بسيار آيد خاك آن را مىشويند و الماس از آنجا حاصل مىكنند .
و يعقوب اسحق كندى آورده است و جماعتى ديگر در رودخانهائى است كى به قعر آن نمىتوان رسيد ، امّا بر سر آن كوهها راه ممكن است و در آن رودخانه الماس بسيارست .
و كسانى كى طالب الماس باشند به آنجا روند و پوست گوسفند گرم كنده در آن وادى اندازند تا بر الماس افتد و آنجا كركسان و عقابان بسيار باشند . آن گوشت و پوست از قعر وادى بر سر كوهها آورند به نزديك آشيان خود و چون گوشتها بخورند الماسپارها از آن فرو مىريزد . طالبان آن را بر مىدارند .
بر جمله درين ايّام بيشتر مىافتد از آنچ به روزگار قديم مىافتاده ، و اين معنى به قيمت معلوم مىشود .
* * * و ارسطو آورده است كى در اقصاى مشرق متّصل به زمين هند وادىاى است كى بعد از اسكندر رومى هيچ كس به آنجا نرسيده است و در آن وادى مغاكى است عميق كى به صبر تمام به قعر آن توان رسيد .
يكى از شاگردان و مستخدمان اسكندر به مقدّمه آنجا
عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: ايرج افشار
ص٨٠