رسيد . در آنجا انواع افاعى ديد كه هرگز مثل آن نديده بود ، و خاصيّت آن افاعى آن بود كه چون چشم ايشان بر كسى مىافتاد در حال آن كس مىمرد .
چون سكندر را اين حال معلوم شد آئينه [ اى ] فرمود ساختن بزرگ و باصفاى تمام ، و در برابر آن افاعى بداشتند .
ايشان چون عكس صورت خويش مشاهده كردند جملگى بمردند .
اسكندر بر آن وادى ظفر يافت . امّا هيچ كس به قعر آن وادى نمىتوانست رسيد . اسكندر بفرمود تا پوست گوسفندان گرم كنده در آن گو انداختند و مرغان آن طرف موضع فرو مىرفتند و پوستها را در منقار گرفته برمىآوردند ، پارهاى الماس خرد بر آن چفسيده ، چون گوشت مىخوردند مردمان آن ريزهاى الماس جمع مىكردند . بدين طريق الماس به دست آوردند .
پس اوّل كسى كى استخراج الماس كرد شاگرد اسكندر ماقدونى بود .
* * * و هيچ كس نياورده است كى در قديم يك پاره الماس بالاى دو درم ديدهاند . امّا به عهد اباقا خان عادل به دست تركان خاتون كه حاكمهء ملك كرمان بود زن سلطان قطب الدين پاره [ اى ] الماس سيزده مثقال افتاده بود [
b
15 ] آن را پيشكش اباقا خان عادل كرد .
فصل در منفعت و خاصيّت الماس و مضرّت
ارسطو گويد الماس سرد و خشك است در اوّل جزو