امتحان آن به دندان كنند ، هرچ دندان آن را بتراشد اختيار بود آن را مصوّل كرده بنهند تا بنشيند و آب افزونى از سرش فرو گذارند . آنچ بماند غليظ بود ، آن را بر روى چوب اندايند معتدل ، و فيروزه بر روى آن مىمالند نرمنرم تا جلا گيرد و برّاق شود .
و اشكال نگينهاى فيروزه به موجب وقوع مىسازند چون انواع ممسوحات مربّع و مدوّر و مضرابى و مسدّس و مثمّن و مقبّب و بلندتر از مقبّب كى آن را پيكانى خوانند ، چنانچ در ياقوت گفته شد .
و در عراق و در خراسان ممسوح پسند كنند و در ديار هند مقبّب و پيكانى .
و هرچ فيروزه دو رنگ باشد به اصطلاح ايشان آن را « ابرش » خوانند .
و فيروزه را به الماس ثقب كنند ، مگر بعضى كه به غايت رخو باشد به پولاد سوراخ كنند .
« * » فصل در اشباهى كى فيروزه را به طريق صنعت ساختهاند
از آن جمله يكى مينا [ ى ] اصمّ است و طريق صنعتش آن است كى بگيرند سنگ مها كه آن را شكرسنگ گويند ، مسحوق مصول كرده ، يك جزو سپيدهء قلعى ، نيم جزو شخار ، ربع جزو و قدرى سنگ سوخته با وى بياميزند و در خنور سفال سرش
هامش
* - اين قسمت الى يازده سطر بعد در حاشيه تحرير و ظاهرا بجاى قسمت بعدى به متن الحاق شده است .