6 - ديگر روز پرويز را خبر آوردند كه « دوش بهرام چوبين غلامى را فرو كشيد از آن خويشتن و بيست چوب بزد . » پرويز را خشم آمد و فرمود كه بهرام را حاضر كنند . چون بهرام بيامد بفرمود تا از سلاحخانه تيغى پانصد بياوردند . گفت « اى بهرام هرچه از اين تيغها بهتر است جدا كن . » بهرام همى گزيد . و بعد از آن گفت « آنچه خيارهتر « 1 » است از اين گزيدهها بيرون كن . » پس بهرام از اين گزيدهها ده تيغ جدا كرد . پرويز گفت « از اين ده تيغ دو تيغ بهتر بگزين . » بگزيد . گفت « اكنون بفرماى تا اين دو تيغ را در يك نيام بسپارند . » بهرام گفت « يا ملك دو تيغ در يك نيام نيكو نيايد . » پرويز گفت « دو فرمان ده در يك شهر چون نيكو آيد « 2 » ؟ » 35 بهرام در وقت بجاى آورد و بدانست كه خطا كرده است ، زمين را بوسه داد و عفو خواست . پرويز گفت « اگر نهآنستى كه ترا بر من حق خدمت است و بر كشيدهء خويش را نمىخواهم كه بيفكنم و الا از تو درنگذاشتمى . خداى عزّ و جلّ ما را بر زمين داور كرده است نه ترا . هركه را داورى باشد حال را بما بربايد داشت تا آنچه واجب كند اندر آن براستى بفرماييم و اگر بعد از اين از زيردستى و درم - خريدهاى گناهى ديدار آيد نخست بايد كه معلوم ما گردانى تا آنچه واجب « 3 » كند « 4 » از تأديب ما بفرماييم تا هيچ كس را بناواجب رنجى نرسد . اين بار ترا عفو كرديم . »
* * * بهرام
[ 46 b ]
چوبين كه سپاهسالار او بود با او اين خطاب رفت .
هامش
( 1 ) - خيارترNP: نيكوترC( 2 ) - پرويز گفت دو فرمان ده در يك شهر چون نيكو آيدNPC - : R( 3 ) - اندر آن براستى . . . . . . . تا آنچه واجبN - : PCR( 4 ) - كندd:
باشيدP: ايدN - : CR