مصراع « 1 »
من يزرع الشّوك لم يحصد به العنبا 1
بيت
هرچه كارى برش همان دروى * وانچه گويى ، جوابِ آن شنوى
و چون صاحب دولت به اكتساب شهوت و ارتكاب نهمت از تحصيل دولت و تدبير مملكت بازماند ، در « 2 » سكر غفلت از شكر نعمت غافل گردد و « 3 » به سبب دوام مستى ، دولت او روى در پستى آرد و بر خاطر او گذرد .
مثل « 4 » و لربّ شهوة ساعة اورثت حزنا طويلا 2
قاصدان دولت از مملكت او « 5 » طعمهء مقاصد سازند و خصمان ضعيف ، فرصت تسويف طلب كردن گيرند و نوّاب از براى حفظ مراسم خويش ، مكارم امانت و ديانت بگذارند و رعاياى مملكت را در معرض مؤن و عوارض آرند . ولايت خراب گردد و رعايا مستأصل « 6 » شوند . اختلاف « 7 » در مملكت پيدا آيد و اختلال و انتشار در دولت ظاهر گردد و « 8 » آنگاه مثل او چنان بود كه مردى از بن ديوار خاك برگيرد « 9 » و بام خانه اندايد « 10 » ، هرچه زودتر خانه با زمين برابر شود و گويد : مثل الملك الّذى يعمر خزانته من اموال رعيّته كمثل من يطيّن سطح بيته بما يقتلع من اساس بنيانه 3 و روزگار اين بيت فرو خواند :
بيت
از رعيت شهى كه مايه ربود * بُن ديوار كند و بام اندود 4
پس اين « 11 » پادشاه بر قضيّت عدل و انصاف مىرفت و رعايا را در ظلّ چتر رعايت از آفت و عاهت « 12 » در پناه حياطت و عنايت نگاه مىداشت ، چنان كه در اطراف ممالك و
هامش
( 1 ) . ازمير : شعر
( 2 ) . تش : و در
( 3 ) . آتش : « واو » ندارد
( 4 ) . آتش : كه
( 5 ) . ازمير : « از مملكت او » ندارد
( 6 ) . ازمير : مستزيد
( 7 ) . آتش : فترت
( 8 ) . آتش : « واو » ندارد
( 9 ) . آتش : برمىدارد
( 10 ) . آتش : مىاندايد ( تاشكند مطابق متن )
( 11 ) . آتش : آن ( تاشكند مطابق متن )
( 12 ) . ازمير : آفات و عاهات