بيت
آن خسروان كه نام نكو كسب كردهاند * رفتند و يادگار « 1 » از ايشان جز آن نماند
نوشين روان اگرچه فراوانش گنج بود * جز نام نيك از پس نوشين روان نماند 1
چون اين توهّمات در خاطر بود و دل بدين معانى نگرانى تمام داشت و اين قياسات و مقدّمات معيّن و مبرهن شد ، رسما و طبعا و عقلا و شرعا واجب آمد اين بكر دوشيزه را در تتق معانى و سرادق الفاظ جلوه كردن و بىنقاب و حجاب به عالميان نمودن و گفتن :
شعر
فلقد سبقت بكلّ لفظ رائع * كالدّرّ فصّل عقده المنسوق 2
بيت
در هوس مدح شاه ، جان منست اين سخن * كرده به دست زبان بر سر عالم نثار
پس از براى خلود ذكر و علوّ قدر و سموّ درجت و ارتفاع رتبت ، اين خريده را جلوه كردم و به شبستان عالى و حرم كرم خداوند عالم فرستادم . ايزد تعالى مبارك و ميمون كناد .
اكنون عنان عبارت به مقصود كشيم و از ايزد تعالى امداد تسديد و اسباب توفيق « 2 » خواهيم . و هو القادر عليه « 3 » 3 .
آغاز « 4 » كتاب سندباد
چنين گويند راويان حديث و خداوندان تاريخ كه در مواضى ايام و سوالف اعوام در اقليم هندوستان ، پادشاهى بوده است كورديسنام كه صحايف « 5 » معالى جهاندارى را به مكارم اخلاق حميده موشّح گردانيده بود و رداى مفاخر پادشاهى را به مآثر اعراق كريم ، مطرّز كرده . روزگار او به جمال عدل آراسته و اوصاف او به كمال فضل مشهور شده .
دولتى مطاع و حشمتى مطيع ، مدّتى طويل و مملكتى « 6 » عريض . دست تناول حاسدان و
هامش
( 1 ) . ازمير : ياد
( 2 ) . آتش : امداد توفيق و تسديد
( 3 ) . آتش : انه الموفّق و المعين
( 4 ) . آتش : ابتداى
( 5 ) . ازمير : صفايح
( 6 ) . ازمير : عهدى