لا تعتبنّ على الزّمان فانّه * فلك على قطب اللّجاج يدور
ابدا يولّد ترحة من فرحة * و يصبّ غمّا منتهاه سرور 1
رباعى
از جملهء رفتگان اين راه دراز * بازآمدهاى كو كه به ما گويد راز ؟
پس « 1 » بر سر اين دوراههء آز و نياز * تا هيچ نمانى « 2 » كه نمىآيى باز 2
و به بيّنات واضح و دلالات لايح بدانسته « 3 » كه هر معضلى « 4 » كه از زواياى مملكت در مصالح رعيّت استقبال نمايد ، جوانب رضاى الهى را تقديم بايد نمود كه نهايت ظلم ، وخيم است و عواقب او عذاب اليم « 5 » .
بيت
ايمن مشو اى حكم تو از حكم سدوم « 6 » * از تير سحرگاه و دعاى مظلوم 3
و زبان زمان ، اين معنى با او تكرار كرده :
شعر
عليك بالعدل ان ولّيت مملكة * و احذر من الجور فيها غاية الحذر
فالملك يبقى مع الكفر البهيم و لا * يبقى مع الجور فى به دو و لا حضر 4
و هاتف حركات روز و شب با او گفته : هركه در منصب پادشاهى به متابعت « 7 » ملاعب و ملاهى مشغول شود « 8 » و به حكم نقصان عدل و خسران عقل « 9 » از استعمال حلم و فضل مهجور ماند ، چون برزيگرى « 10 » بود كه تخم در زمين پراكند و در تعهّد بازو و قوّت آب دادن « 11 » غفلت ورزد « 12 » تا رنج او و تخم دهقان باطل گردد و به سبب اضاعت آب جوى ، آبروى او ضايع شود « 13 » و خايب و خاسر و مدبر و مفلس گردد و زبان روزگار « 14 » گويد :
هامش
( 1 ) . ازمير : تا
( 2 ) . ازمير : با صبح نمايى
( 3 ) . آتش : بدانست ( تاشكند مطابق متن )
( 4 ) . آتش : معضل و مشكلى
( 5 ) . ازمير : اليم است ( تاشكند مطابق متن )
( 6 ) . ازمير : اى هجر تو را حكم سدوم
( 7 ) . ازمير : متاعت
( 8 ) . ازمير : گردد
( 9 ) . ازمير : خرد
( 10 ) . آتش : برزگر
( 11 ) . ازمير : « و قوّت آب دادن » ندارد
( 12 ) . آتش : برزد
( 13 ) . آتش : اين عبارت اضافه دارد : « و سبب صحّت اقبال او به علت تخمهء ادبار فنا پذيرد »
( 14 ) . آتش : « با او » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن )