دختر را « 1 » به سلامت به خانه آوردند . پس آن برادر كه طبيب و معالج بود ، دختر را تعهّد كرد و به معالجت به قرار معهود بازبرد و به نيت و صحّت « 2 » اصلى بازگشت . جمله پيش پادشاه رفتند و شرايط خدمت و مراسم وفادارى و لوازم حقگزارى شرح دادند و آنچه كرده بودند ، هريك از ايشان به حضرت پادشاه عرض دادند و گفتند : از كرم طينت و لطف جبلّت و نسب كريم و حسب شريف پادشاه آن لايقتر كه از عهدهء ميعاد بيرون آيد و حسن عهد كار بندد و وفا به ادا رساند . چه بزرگان گفتهاند : « الكريم اذا وعد وفى » 1 .
بيت « 3 »
از عهدهء عهد اگر برون « 4 » آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد 2
پادشاه هر چهار را بنواخت و هريك را منصبى ارزانى داشت . صاحب بريدى به راهبر داد و جاندارى ، بيباك را فرمود و وزارت به طبيب ارزانى داشت و دختر و سپهسالارى به شجاع داد و گفت : هريكى را از شما ثبوت حقّى و حسن عهديست كه ديگرى را نيست . اگر راهبر نبودى ، هيچ آفريده به خانهء عفريت نرسيدى و بر وطن و مسكن او وقوف و اطّلاع نيافتى و اگر شجاع نبودى ، هيچكس با سپاه ديو و پرى مقاومت نپيوستى و اگر بيباك نبودى ، هيچكس دختر را از خانهء عفريت بيرون نياوردى و اگر طبيب نبودى ، علّت « 5 » به صحّت نينجاميدى و سعىها جمله باطل بودى « 6 » . حال بنده همين مزاج دارد ، اگر نطفهء پدر نبودى ، زمين رحم معطّل و مهمل بودى و اگر زمين نبودى ، تخم ضايع بودى و اگر استاد ناصح نبودى ، علم و حكمت در حيّز تعليم نيامدى و اگر همّت من بر استجماع علوم جمع نبودى ، تعليم و تلقين استاد را اثر « 7 » ظاهر نگشتى و اگر ايزد تعالى مرا به قدرت و صنع خود در وجود نياوردى و به قوّتهاى ظاهر و باطن ، به نيت مرا مستحكم نكردى ، اين جمله را وجود ممكن نگشتى . پس بحقيقت ، سپاس و منّت يزدان پاك
هامش
( 1 ) . آتش : « را » ندارد
( 2 ) . آتش : به نيت به صحت
( 3 ) . آتش : قبل از اين ، بيتى را با عنوان « مثل » آورده است :انجز حرّ ما وعد * و سحّ خال اذ رعد( 4 ) . آتش : بيرون ( تاشكند مطابق متن )
( 5 ) . آتش : اين علت
( 6 ) . آتش : سعى باقيها ضايع بودى
( 7 ) . آتش : اثرى