بيرون كردى و گفتى :
شعر
سلكت و لو ما بين انياب ارقم * و خضت و لو ما بين فكّى غضنفر 1
سيّم « 1 » شجاع و مبارز « 2 » حربدان و سلاحشناس ، چنان كه پلنگ در پيش او روباه لنگ بودى و شير شرزه با او شگال ماده نمودى ، در هنگام شجاعت و مبارزت گفتى :
شعر
سلى عن سيرتى فرسى و رمحى * و سيفى و الهملّعة الدّفاقا 2
چهارم پزشك عالم و استاد ماهر بر اصناف علل و امراض و عالم بر اسباب اغراض و اعراض « 3 » . دستى در معالجت چون دم عيسى و قدمى در تيمّن چون دست موسى .
بيت « 4 »
كفّى چو كف موسى ، دستى چو دم عيسى * در علم دمى شافى ، در كار كفى كافى
پس هر چهار برادر جمله شدند و با يكديگر گفتند : اگر اين مهم ميسّر خواهد شد جز به مساعى ما نتواند « 5 » بود . پس آنكه راهبر بود ، قدم در راه نهاد و مىرفت تا آنجا « 6 » كه منزلگاه عفريت بود ، بر سر كوهى در دهان غارى وطن گرفته بود . چون « 7 » به در غار رسيدند ، آنكه دلير و بيباك بود ، در غار رفت و دست دختر بگرفت و به صحرا آورد « 8 » و در آن ساعت ، عفريت از وطن و مسكن غايب بود . چون به خانه بازآمد ، دختر را « 9 » نديد ، دانست كه چه اتّفاق افتاده است . در حال جماعتى ديوان و پريان كه منقاد فرمان او بودند ، بر اثر « 10 » روان كرد . چون افواج ديو و پرى برسيدند و با يكديگر ملاقى شدند ، آنكه شجاع و محرب بود ، دست به سلاح برد و با ديو و پرى كارزارى كرد و دستبردى نمود كه بيشتر از ايشان خسته و كشته شدند و به ضرورت ، روى بتافتند و پشت به هزيمت نهادند و
هامش
( 1 ) . آتش : سهام
( 2 ) . ازمير : مبارز بود و
( 3 ) . آتش : اسباب و اعراض
( 4 ) . ازمير : « بيت » ندارد و آن را به صورت منثور آورده است
( 5 ) . آتش : نخواهد ( تاشكند مطابق متن )
( 6 ) . آتش : آنجايگه
( 7 ) . آتش : « هر چهار » اضافه دارد
( 8 ) . آتش : بيرون آورد
( 9 ) . آتش : « را » ندارد
( 10 ) . آتش : اثر او