بيت
معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا « 1 » * كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا 1
جوان در وقت از باديهء حرمان روى به كعبه درمان نهاد . چون به در سراى زن رسيد ، زن به فراست حالت و كياست حيلت ، بجاى آورد كه عاشقگذرى مىكند و بوى جگر سوخته و رايحهء دل بريان بشناخت كه محبّ قصد محبوب دارد ، با تبسّم و استبشار و بشاشت و اهتزاز به استقبال عاشق شتافت و با صدهزار ناز ، عاشق نيازمند را به خود خواند و گفت :
بيت
بيا كه عاشق رنجور را خريداريم * فتادگان جهان را به لطف برداريم
القصّه ، به دلالت گندهپير پارسا و قيادت آن « 2 » زاهدهء عصر و بركات انفاس و اقدام او عاشق به معشوق و طالب به مطلوب رسيد « 3 » و هر دو روزگارى دراز از نعمت وصال ، تمتّعها مىگرفتند و نعوذ باللّه من فرح القوّاد و غضب الجلّاد 2 .
شعر
اذا ما رداء المرء لم يك طاهرا * فهيهات لا ينقيه بالماء غاسله 3
اين حكايت از بهر آن گفتم تا رأى جهان آراى شاه را مقرّر گردد كه مكر زنان از حدّ و عدّ بيرون است و حيل و عمل ايشان از حصر و حزر افزون . چون مكنون اين داستان كه مضمون او فهرست مكر و قانون غدر « 4 » است به سمع شاه رسيد ، بفرمود تا شاهزاده را به حبس بردند و سياست در توقّف نهادند « 5 » .
آمدن كنيزك روز پنجم به حضرت شاه
چون نوبت دور ايّام به روز پنجم رسيد ، مشغلهء « 6 » استغاثت زن به گوش انجم رسيد . با
هامش
( 1 ) . آتش : باد
( 2 ) . آتش : « آن » ندارد
( 3 ) . آتش : عاشق به معشوق رسيد و طالب به مطلوب پيوست ( تاشكند مطابق متن )
( 4 ) . آتش : عذر
( 5 ) . آتش : تأخير افكندند
( 6 ) . ازمير : شعله