رباعى
خورشيد رخا ز روى ناخرسندى « 1 » * چون سايه به هر خسى همى پيوندى
من در غم تو چو ابر مىگريم و تو * بر من ز سر طنز چو گل مىخندى
البته به سوز سينهء جوان التفات نمىنمود « 2 » و از آه سحرگاه او نمىانديشيد ، چندان كه جوان در غم هجران او جان تسليم كرد و دل خسته « 3 » به خاك لحد سپرد و اين ابيات از وى « 4 » يادگار ماند :
شعر
يا عزّ اقسم بالّذى انا عبده * و له الحجيج و ما حوت عرفات
لا ابتغى بدلا سواك حبيبة * فثقى بقولى و الكرام ثقات
و لو انّ فوقى تربة فدعوتنى * لاجبت صوتك و العظام رفات 1
حق تعالى اين ظلم نپسنديد و اين دختر را مسخ گردانيد . آدمى بود ، سگ شد .
شعر
يا صباح الوجوه فاعتبروا « 5 » * و ارحموا كلّ عاشق ظلما 2
دختر از شرم اين حالت ، خويشتن در خانهء من افكند و به حكم قربت و مجاورت « 6 » و قدم صحبت و محاورت ، پنهان مىبود و از شرم و خجالت روى به هيچ كس ننمود . مدّت « 7 » دو سال است تا تفقّدش مىكنم و تعهّد واجب مىدارم و اين راز بر « 8 » هيچكس آشكارا نكردهام و عجب آن است كه هر كجا زنى صاحب جمال بيند ، اشك حسرت باريدن گيرد .
مصراع « 9 »
در قصّهء اهل عشق اسرار بسىست
زن چون اين ماجرا بشنود ، گفت : مرا از استماع اين قصّه ، عبرتها و موعظتها حاصل آمد .
هامش
( 1 ) . آتش : تو از سر خرسندى ( تاشكند مطابق متن )
( 2 ) . آتش : نمىكرد
( 3 ) . آتش : « و تن شكسته » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن )
( 4 ) . آتش : « از وى » ندارد
( 5 ) . ازمير : فاعتذروا
( 6 ) . آتش : حكم قرب مجاورت ( تاشكند مطابق متن )
( 7 ) . ازمير : و مدّت
( 8 ) . آتش : به
( 9 ) . ازمير : « مصراع » ندارد و عبارت را دنباله متن آورده است