بيت
مخالفان تو موران بدند ، مار « 1 » شدند * برآور از سر موران « 2 » مارگشته ، دمار
مكن درنگ و ازين « 3 » بيش روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار
و اگر شاه درين معنى شهادت شاهدى عدل و دلالت « 4 » قولى جزل بشنود ، بگويم و آن داستان شهرى است كه به سبب قطرهاى انگبين خراب شد و هفتاد هزار مرد ، علف شمشير گشتند . شاه پرسيد كه « 5 » چگونه بود ؟
داستان صيّاد و سگ و انگبين و مرد بقّال « 6 »
گفت : چنين آوردهاند كه « 7 » در ايّام ماضى و سوالف دهور ، صيّادى بود « 8 » . سگى معلّم داشت ، ازين پهنبرى ، باريك ساقى ، لاغر ميانى ، فربه سرينى ، افكنده گوشى ، برگرفته دمى « 9 » ، ببر سينهاى ، عقاب كينهاى ، شيرزورى ، پيل حملهاى ، گرگ تازى ، نهنگيازى ، چون صرصر در صحرا و چون نكبا در فضا ، مرغ از هوا درآوردى و آهو در بيدا صيد كردى .
شعر
اقبّ ساط شرس شمردل * مؤجّد الفقرة رخو المفصل
له اذا ادبر لحظ المقبل * كأنّما ينظر من سجنجل
يقعى جلوس البدوىّ المصطلى * يعدوا اذا احزن عدو المسهل
باربع مجدولة لم تجدل * فتل الايادى ربذات الارجل
آثارها امثالها فى الجندل * يكاد فى الوثب من التّفتّل
يجمع بين متنه و الكلكل * ذى ذنب اجرد غير اعزل 1
و اين صيّاد ، اسباب معاش زن و فرزندان « 10 » و قوام نفقه و هزينهء ايشان به وى تقويم « 11 » كردى
هامش
( 1 ) . آتش : و مار
( 2 ) . آتش : شها برآر زموران ( تاشكند مطابق متن )
( 3 ) . آتش : زين
( 4 ) . ازمير : دلالتى
( 5 ) . آتش : « كه » ندارد
( 6 ) . آتش : داستان صيّاد و انگبين و سگ و راسو و بقّال
( 7 ) . آتش : خواندهام
( 8 ) . آتش : « بود » ندارد
( 9 ) . آتش : دنبى
( 10 ) . آتش : فرزند
( 11 ) . آتش : « تقويم » ندارد