شعر
ليالىّ بعد الظّاعنين شكول « 1 » * طوال و ليل العاشقين طويل 1
قصّهء غصّهء من دراز است و حادثهء مشكل من با نشيب و فراز .
شعر
يا سائلى عن قصّتى دعنى امت فى غصّتى * احبابنا قد رحلوا و اليأس منهم حصّتى 2
رباعى
خال « 2 » ستم زمانه مىبين و مپرس * از رنگ رخم نشانه مىبين و مپرس
احوال درون خانه از من « 3 » مطلب * خون بر در آستانه « 4 » مىبين و مپرس
شب در قلق و اضطرابم و روز در حرق و التهاب « 5 » . مدّتى است كه معشوق « 6 » ، دلم به دست غوغاى عشق باز « 7 » داده است و جانم در من يزيد هجر نهاده . بر وصالش « 8 » ظفر نمىيابم و از گل « 9 » جمالش بجز « 10 » خار نمىبينم . بس جبّار و ستمكار افتادهست .
بيت
صبر با عشق بس نمىآيد * يار فريادرس نمىآيد
دل به كارى كه پيش مىنشود * يك قدم « 11 » بازپس نمىآيد 3
گندهپير چون اين حال « 12 » بشنيد ، گفت :
بيت
نوميد مشو اگرچه اوميد نماند * كس در غم روزگار جاويد نماند 4
اگر رابعهء وقتست ، سنگ در قنديل عصمتش اندازم و اگر « 13 » چون زهرهء زهرا بر قبّهء خضراست به دانهء حيلت « 14 » در دامش آرم . پس روز ديگر بر شكل زاهدهاى تعويذها و
هامش
( 1 ) . ازمير : مصراع اول ندارد
( 2 ) . آتش : حال
( 3 ) . ازمير : ما
( 4 ) . آتش : در و آستانه ( تاشكند مطابق متن )
( 5 ) . آتش : التهابم
( 6 ) . آتش : تا معشوقه
( 7 ) . ازمير : وصال معشوق
( 8 ) . ازمير : وصال معشوق
( 9 ) . ازمير : كمال
( 10 ) . ازمير : « بجز » ندارد
( 11 ) . آتش : قدمى
( 12 ) . آتش : شرححال جوان
( 13 ) . ازمير : اگرچه
( 14 ) . آتش : حيلتش در دام آرم