پس خردهء عشق « 1 » در ميان نهاد و از مضمون دل و مكنون سرّ خبر داد و به دست معتمدى به معشوقه فرستاد . چون رقعه به زن رسيد و مطلع و مقطع آن بديد ، گفت : اين جوان را بگوى « 2 » تا نيز اين سخن بنهد « 3 » و ما را چون ديگر زنان نپندارد و بيش ازين « 4 » سخن بىفايده نگويد و نابوده نجويد و كوز پوده نشكند و پتك بر آهن سرد نزند از بهر آنكه :
مصراع « 5 »
گر ماه شود ننگرم اندر رويش
و بداند كه مرا با جمال صورت ، كمال عفت جمع است . هرگز غبار تهمت و شبهت « 6 » بر ذيل عفاف و عصمت من ننشيند و گل طهارت من به خار معصيت خسته نگردد . چون جوان « 7 » جواب و خطاب معشوق « 8 » شنيد با خود « 9 » گفت :
بيت
از دوست به هر زخمى افگار نبايد شد * وز يار به هر جورى بيزار نبايد شد « 10 » 1
كار نيكوان ، تجبّر و تكبّر است و كار عاشقان تخضّع و تذلّل :
بيت
دارم سخنان تازه و زرّ كهن * آخر به كف آرمت به زر يا به سخن
گفت « 11 » : از صورت نامه چيزى به كف « 12 » نيامد ، از نقش خامه « 13 » به نقد و جامه نقل بايد كرد .
بيت
روزگاريست اين كه دينارى * ارزد آن كس كه يك درم دارد
زر ندارد بنفشه چون نرگس * قامتش زان هميشه خم دارد
و بعد از پيك و نامه ، زر و جامه فرستاد . معشوق « 14 » گفت : اين جوان را بگوئيد كه :
مصراع « 15 »
اين كار به زر چو زر نخواهد شد 2
هامش
( 1 ) . ازمير : دل
( 2 ) . آتش : بگوئيد
( 3 ) . آتش : ننهد و نه بردارد
( 4 ) . آتش : « اين » ندارد
( 5 ) . ازمير : « مصراع » ندارد و بدين صورت است :اگر ماه شود در وى ننگرم( 6 ) . ازمير : نهمت
( 7 ) . آتش : جوان چون
( 8 ) . آتش : معشوقه
( 9 ) . ازمير : نااميدوار با خود گفت
( 10 ) . آتش : جاى مصراعها با هم فرق دارد
( 11 ) . آتش : با خود گفت ( تاشكند مطابق متن )
( 12 ) . آتش : دست
( 13 ) . ازمير : نامه
( 14 ) . آتش : معشوقه
( 15 ) . ازمير : « مصراع » ندارد