اگر وصول مقصود و حصول مفقود به مجرّد زر بودى ، پس كان كه مايهدار گنجهاست ، معشوق دلها بودى و اگر زيبايى « 1 » به علم ديبايى در كنار آمدى ، كرم پيله كه مايهء « 2 » هر اطلس و ديباست ، محبوب جانها بودى و لكن حجلهء آرايش ديگر « 3 » ست و حجرهء آسايش ديگر . زر حلقهء فرج استران « 4 » را زيبد نه گوش دلبران را « 5 » .
بيت
زر « 6 » اگر مايل خران نشدى * حلقهء فرج استران نشدى 1
زر « 7 » و جامه و پيغام و نامه باز فرستاد و جوابهاى درشت داد « 8 » . جوان « 9 » با دلى پرحسرت و دماغى پرفكرت ، پهلوى غم بر بستر الم نهاد و از سر دردى به ترنّم و « 10 » وجدى مىگفت :
شعر
مراض نحن ليس لنا طبيب * و مهمومون ليس « 11 » لنا حبيب
و ليس لنا من اللّذّات « 12 » الّا * امانيها و رؤيتها نصيب 2
جوان را عذار ارغوانى در تحمّل مشاقّ فراق ، زعفرانى شد و از حمل « 13 » اعباء اثقال هجر كه از ارحام مادر نوايب دهر مىزاد ، تير قدّش كمانوار خم گرفت و عرعر قد و صنوبر قامتش از آسيب صرصر « 14 » حدثان و عواطف محنت روزگار شكسته شد . از جمال وصال به آمد شد خيال ، خرسند مىبود « 15 » و بدين بيت تعلّل مىنمود « 16 » :
شعر
خيالك فى الكرى وهنا اتانا « 17 » * و من سلسال ريقك قد سقانا 3
بيت
هر شب گردد خيال او گرد دلم * الحق ز مراعات خيالش خجلم 4
هامش
( 1 ) . آتش : هر زيبايى
( 2 ) . آتش : مادّت
( 3 ) . ازمير : دگر
( 4 ) . آتش : استر
( 5 ) . آتش : نه حلقه گوش دلبر را
( 6 ) . ازمير : مال
( 7 ) . آتش : و زر
( 8 ) . ازمير : « داد » ندارد
( 9 ) . ازمير : و آن جوان
( 10 ) . آتش : « به » و « واو » ندارد
( 11 ) . ازمير : و مهموم و ليس
( 12 ) . ازمير : ايّام
( 13 ) . ازمير : « از حمل » ندارد
( 14 ) . ازمير : « صرصر » ندارد
( 15 ) . ازمير : از جمال وصال نااميد شد به خيال خرسند مىبود .
( 16 ) . ازمير : « و مىگفت » اضافه دارد
( 17 ) . ازمير : علينا