درآمد و يك يك درخت مشاهده « 1 » مىكرد . چون شرفات شاخ اشجار « 2 » از ثمار خالى ديد ، عجب داشت كه چندين انجير كه خورده است و اين نعم و فواكه ، كه در قبض و تصرّف « 3 » آورده است ؟ در ميان اين فكرت و حيرت بر درختى انجير نگريست « 4 » ، انجير ديد پخته و بوزنه بر وى رفته ، بعضى مىخورد و بعضى جمع مىكرد . خرس « 5 » چون آن تنعّم و رفاهيت « 6 » و خصب و رغد عيش بديد و حصول كفاف رزق بوزنه و كمال عفاف او معاينه كرد ، حسد و حرد بر وى مستولى گشت و حقد « 7 » و غضبى در باطن دل او ظاهر شد و شرر « 8 » آتش كينه در دلش شعله زدن « 9 » گرفت .
شعر
حسدوا و لا درج الى درجاتهم * فحسودهم فى عجزه « 10 » معذور 1
بيت
حسد آنجا كه آتش افروزد * خرمن عقل و عافيت سوزد 2
آواز داد كه اى برادر ، موضعى بغايت نزه و خرّم و متنزّهى بىرنج و غم يافتهاى . هواى او دل را موافق و غذاى او به نيت را ملايم و لايق . دولتى صافى و مملكتى مستخلص . از آمد و شد مزاحمان فارغ و از اختلاف صادر و وارد منزّه . قدر اين نعم جسيم و ارج اين مواهب « 11 » عظيم مىدانى و صدقات و صلات « 12 » به درويشان « 13 » مىرسانى ؟ و دانم كه عشر و خمس اين غلّات و نزل و ريع « 14 » اين مستغّلات به دواوين سلاطين نمىدهى . آخر زكات اين ثمرات به مساكين برسان كه « شرّ النّاس من اكل وحده » 3 و بزرگان گفتهاند :
بيت
نيكويى كن چون كه ترا دسترس است « 15 » * كاين عالم يادگار بسيار كس است 4
اكنون كه حوادث غربت و دواعى هجرت مرا بدين تربت آورد ، از لطايف اين نعمت مرا
هامش
( 1 ) . آتش : مطالعه
( 2 ) . آتش : شرفات درخت ( تاشكند مطابق متن )
( 3 ) . ازمير : « تصرّف » ندارد
( 4 ) . آتش : نگرست ( تاشكند مطابق متن )
( 5 ) . آتش : خوك
( 6 ) . آتش : رفاهت
( 7 ) . آتش : حقدى
( 8 ) . آتش : شرار ( تاشكند مطابق متن )
( 9 ) . آتش : شعله اوكندن
( 10 ) . ازمير : عجزهم
( 11 ) . ازمير : موهبت
( 12 ) . آتش : زكوات ( تاشكند مطابق متن )
( 13 ) . آتش : « و مستحقّان » اضافه دارد
( 14 ) . آتش : ربع
( 15 ) . ازمير : نيكوى كن چو مر ترا دسترس است