ريسمان مادر نخريدهاى و هنوز تختهء وقف هيچكس بر سقف گيتى ندوختهاند و اگر تو بدين موضع استيلا دارى ، چون من اينجا رسيدم ، تملّك و استيلاى « 1 » تو باطل شد . مدّتى درين زرع و ضرع ، تفكّه و تنزّه نمودى و روزگار دراز درين نشيب و فراز پرواز كردى .
اكنون به هيچ حال ، ترا با قوّت و شوكت و عدّت و اهبت من امكان و قوّت مقابله و مقاومه نباشد . بوزنه گفت : اگر تو به قوّت حسّى و شوكت جسمى بر من تهوّرى كنى و ضيمى رانى ، من به درگاه پادشاه پادشاهان بنالم تا داد من از تو طلب كند و انصاف من از تو بستاند .
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
1 . جبّار بحقيقت « 2 » و قهّار بىشبهت اوست . ظالمان را دست قهر او به حبس مذلّت مىبرد و جايران را جبروت او در چاه محنت مىاندازد .
خرس « 3 » از استماع اين مقدّمات در خشم شد . چون باد حمله آورد « 4 » و چون آتش بر بالاى درخت دويد . چون بر سر درخت رسيد ، شاخ بشكست و خرس « 5 » نگونسار « 6 » درگشت و مهرهء گردنش خرد بشكست و به دوزخ رفت .
شعر
و لم تزل « 7 » قلّة الانصاف قاطعة * بين الرّجال و ان كانوا ذوى رحم 2
اين مثل « 8 » از بهر آن گفتم تا رأى صايب و عزم ثاقب شاه را روشن شود كه حق - جلّ جلاله - ظلم نپسندد و هيچ مظلوم « 9 » را محروم نگذارد . دستور چهارم چون بدانست كه شاه ، فرزند را سياست فرمود ، جلّاد را گفت : سياست در توقّف دار تا من به حضرت شاه روم و ضرر تعجيل و منفعت تأجيل « 10 » باز نمايم تا فرمان بر چه جمله بيرون آيد « 11 » .
آمدن دستور چهارم به حضرت شاه
دستور رابع كه فضل رايع و صيت شايع داشت ، پيش شاه رفت و بعد از تأكيد ثنا و تمهيد دعا زبان بگشاد و گفت : حق - سبحانه و تعالى - كسوت پادشاهى و اسوت
هامش
( 1 ) . ازمير : استعلا
( 2 ) . ازمير : بر حقيقت
( 3 ) . آتش : خوك
( 4 ) . آتش : بجاى اين عبارت : آتش غضبش بيفروخت ( تاشكند مطابق متن )
( 5 ) . آتش : خوك
( 6 ) . ازمير : سرنگوسار
( 7 ) . ازمير : يزل
( 8 ) . ازمير : مثال
( 9 ) . آتش : مظلوم مرحوم
( 10 ) . آتش : تأجيل سياست ( تاشكند مطابق متن )
( 11 ) . ازمير : « تا . . . آيد » ندارد