چنين رأى به امضا رسيده « 1 » باشد و چنين مثالى تقديم يافته ، حسرت و ندامت ، دستگير فلاح و پايمرد نجاح نبود و حيرت « 2 » و ضجرت ، نافع و ناجع نباشد و عقل اين معانى برخواند « 3 » :
شعر
سوف ترى اذا انجلى الغبار * أفرس تحتك ام حمار 1
و قد قال اللّه تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ
2 و اگر شاه در اين معنى تأنّى نفرمايد و شرايط احتياط و تثبّت بجاى نياورد و حق از باطل و زور از صدق جدا نكند ، همچنان مغبون شود كه آن مرد از طوطى خويش به تزوير و تخييل زن . و چون از حقيقت حال او استكشافى رفت و خفاياى آن ماجرا و خباياى آن حادثه محقّق شد ، ندامت سود نداشت و پشيمانى مربح نبود . شاه پرسيد كه چگونه بود « 4 » ؟ بگوى .
داستان كدخداى با زن و طوطى
دستور گفت : بقاى پادشاه عادل باد « 5 » در اقبال كامل و سعادت شامل « 6 » و ايزد - تعالى « 7 » - حافظ و ناصر و معين « 8 » . چنين آوردهاند كه در شهور گذشته و سنين رفته « 9 » ، مردى زنى داشت كه متابعت وساوس « 10 » شيطانى و موافقت هواجس نفسانى « 11 » نمودى و قدم در « 12 » طرق مجهول شهوات و « 13 » نهمات زدى و با جوانان نوخط و امردان باجمال عشقها باختى و اين مرد را طوطيى بود ، سخنسراى و حاذق و « 14 » لغتشناس و ناطق .
هرچه در خانه از خير و شرّ و نفع و ضرّ « 15 » حادث شدى ، جمله اعلام دادى و وقايع و حوادث بازنمودى . شبى دوستى ضيافتى ساخت و هر « 16 » تكلّف و تنوّق كه لايق دوستان
هامش
( 1 ) . ازمير : رسانيده
( 2 ) . آتش : حسرت
( 3 ) . ازمير : برخوانده
( 4 ) . آتش : پرسيد چگونه است آن داستان ؟ ( تاشكند مطابق متن )
( 5 ) . آتش : « باد » ندارد
( 6 ) . آتش : شامل باد
( 7 ) . آتش : جلّ و علا ( تاشكند مطابق متن )
( 8 ) . آتش : « و معين » ندارد
( 9 ) . ازمير : سنون گذشته و شهور رفته
( 10 ) . ازمير : وسواس
( 11 ) . ازمير : انسانى
( 12 ) . آتش : بر
( 13 ) . ازمير : واو ندارد
( 14 ) . آتش : واو ندارد
( 15 ) . ازمير : نظم و نثر
( 16 ) . آتش : « هر » ندارد