بيرون مىنگريست « 1 » و آن احوال مطالعه مىكرد و بر صحيفهء ورق دل مىنگاشت و مىگفت « 2 » : « العير يضرط و المكواة فى النّار » 1 .
شعر
يا راقد اللّيل مسرورا باوّله * انّ الحوادث قد يطرقن اسحارا 2
بيت
اى خفته نگويى كه مرا « 3 » بيداريست * وى شاد نگويى كه مرا غمخواريست
چون نسيم سحر بوزيد و زنگى شب ، سپيده در چهره ماليد ، مشعلهء خورشيد ، شعلهء ناهيد فرونشاند و قنديل زرّين آفتاب ، چراغ سيمين مهتاب فروكشت . عقد ثرّيا انقطاعى « 4 » پذيرفت و طلوع صبح صادق ارتفاعى گرفت . منادى « 5 » صباح اين ندا درداد :
شعر
لولا مزاحمة الصّباح و ان هدى * كان الكرى يا طيف قد اسدى يدا « 6 » 3
بيت
چون سرد شد از باد سحر زيور او * بيدار شدم ز خواب در بستر او
عاشق و معشوق از خواب مستى بيدار و هشيار شدند و يكديگر را وداع كردند و گفت : شب وصل « 7 » چون برق گذران بود و چون كبريت احمر ، بىنشان . تا نيز كى اتفاق ديدار بود ؟ چون معشوق پاى از خانه بيرون نهاد ، كدخداى از در درآمد و « 8 » بر مستوره سلام كرد . زن به ناز و كرشمه جواب داد و از سر طنز گفت :
بيت
من به عذاب اندرم ، آرى رواست * مجلس عالى به شراب اندرست
دوش از رنج فرقت و جدايى و محنت غيبت و تنهايى ، لحظهاى نخفتهام و از خوف و
هامش
( 1 ) . آتش : مىنگرست
( 2 ) . آتش : مصراع ( تاشكند مطابق متن )
( 3 ) . ازمير : ترا
( 4 ) . ازمير : انقطاع
( 5 ) . ازمير : « منادى » ندارد
( 6 ) . آتش بيت ديگرى هم دارد :فالصبح ملك و النجوم رعية * بصرت بغرّته فخرّوا سجّدا( 7 ) . ازمير : وصل تو
( 8 ) . ازمير : « و » ندارد