به جاى طوارق )
ترجمه : به جان تو كه فالگيران با ريگ و پرنده نمىدانند كه خدا چه خواهد كرد .
( ص 203 ، س 22 )
هم الشّناخيب المنيفات الذّرى * و النّاس أدحال سواهم و هوى
از مقصورهء ابن دريد ( ديوان ابن دريد ، ص 124 ) .
ترجمه : آنان ستيغهايى هستند با قلههاى سر به فلك كشيده ، و ديگر مردمان گودالها و پرتگاههايند .
( ص 204 ، س 9 )
و أنت على عضّ الزّمان الّذى ترى * تعالج من كره المخازى الدّواهيا
از جزء بن كليب فقعسىّ ( ديوان الحماسة ، ج 1 ، ص 82 . إنّا به جاى أنت ، و نعالج به جاى تعالج ) .
ترجمه : و تو در روزگار دشوارى به سر مىبرى كه مىبينى ، و از فرط نفرت از رسوايى ، مصيبتها را تحمل كنى .
( ص 204 ، س 12 و 13 )
صدور الأحرار قبور الأسرار .
ترجمه : سينههاى آزادگان گور اسرار است .
( ص 204 ، س 16 )
لا تظهر السّرّ الّا عند ذى كرم * فالسّرّ عند كرام النّاس مكتوم
ترجمه : راز را جز نزد بزرگواران فاش مكن ، زيرا بزرگوارانند كه راز را پوشيده نگاه مىدارند .
( ص 205 ، س 8 )
و أنّى له خلق واحد * و فيه طبائعه الأربع ؟
از ابو الفتح بستى ( يتيمة الدهر ثعالبى ، ج 4 ، ص 365 ) .
ترجمه : چگونه مىتواند خلق و خويى يكسان داشته باشد وقتى كه چهار طبع در