ترجمه : كسى كه زبان شيرين داشته باشد دوستانش فراوان مىشوند .
( ص 136 ، س 6 )
أمرض قلبى طول هجرانها * فديتها لو شاء لم يمرض
درازى هجران او دلم را بيمار كرده است - فدايش شوم - دلم اگر مىخواست مىتوانست بيمار نشود !
( ص 136 ، س 14 )
و ما ماضى الشّباب بمستردّ * و ما يوم يمرّ بمستعاد
از متنبّى ( العرب الطيّب فى شرح ديوان ابى الطيّب ، ج 1 ، ص 209 )
ترجمه : نه جوانى سپرى شده را پس مىتوان گرفت و نه روزى را كه مىگذرد باز مىتوان يافت .
( ص 138 ، س 5 )
من ملك نفسه أطاعه من دونها .
ترجمه : هركه خود را به زير فرمان آورد فرودستان از وى فرمان مىبرند .
( ص 138 ، س 18 )
بعد اللّتيّا و الّتى .
از امثال كهن عربى است و به معناى « پس از فراز و نشيب بسيار » ، « پس از تحمل سختيهاى خرد و كلان » . در متن حاضر در معنايى قريب به « پس از جستجوى بسيار » به كار رفته است .
( ص 139 ، س 1 )
و ليس يعرف كنه الوصل صاحبه * حتّى يغادى ببين او بهجران
از ابو تمّام ( ديوان ابى تمام ، ص 287 . در ديوان به جاى ببين ، بنأى آمده است )
ترجمه : عمق وصال را آنكه در وصال است درنمىيابد مگر آنگاه كه جدايى يا هجران غافلگيرش كند .