پرش به محتوای اصلی

روضة العقول ( فارسى ) — صفحه 136

پدیدآورندگان:

ص۱۳۶

آغاز حكايت

ملك‌زاده گفت : آورده‌اند كه اردشير بابكان را دخترى بود به كمال حسن معروف و به ملاحت ذات موصوف . سترى بغايت و عفّتى بىنهايت . عشق سازى [
b
70 ] ، صبر سوزى ، مهرويى ، مشك بويى . شعر :
أمرض قلبى طول هجرانها * فديتها لو شاء لم يمرض
اردشير مفتون ولا و مستهوى هواى او بود . روزى او را گفت : اگرچه مواصلت تو ما را بريد راحت و مريد استراحت است و مباينت تو كمادت جان و نجادت روان ، امّا ترا به شوى خواهيم دادن ، از آنكه شوى زن را حجاب خزى و حايل خزايت و راقم عفّت و طراز سعادت و سبب توقير و داعيهء تبجيل است ، و ترا وقت استلذاذ و هنگام استرواح اكنون است ، چه روزگار فوت شده را در نتوان يافت . شعر :
و ما ماضى الشّباب بمستردّ * و ما يوم يمرّ بمستعاد
و ليكن ترا شويى بايد كه مقصد خلايق و مرصد جهانيان باشد و به علوّ مراتب و شرف مناقب معروف بود كه فضلا گفته‌اند : ستر زن به شوى است و