اين روايت شفاهى از گروه همان داستانهاى مردمى بوده كه شمارى از نمونههاى همانندش در فردوسىنامهء استاد انجوى شيرازى جمع آمده است و رواج آن در دوره صفويّه آن هم در نجف ، سابقه و قلمرو نقل آن را به خوبى نشان مىدهد . « 1 » ارجاع اين داستان به « گفتار آباء و اجداد » در مصراع اوّل بيت دوم اگر صرف تقليد از سنّت اسناد روايات به دفتر و دهقان و موبد و پيشينيان در شاهنامه و منظومههاى پيرو آن نباشد ، شايد گواهى بر تداول داستان رويارويى رستم و امام على ( ع ) در ادوار پيش از سرايش مكتوب آن باشد كه طبق اشارهء ديگرى از ناظم تا زمان وى به نظم درنيامده بوده و درواقع او بوده كه براى نخستين بار اين روايت شفاهى / مردمى را به حوزهء ادب رسمى و منظومهسرايى فارسى درآورده است :
نسفته كس اين لعل ناياب را * به بازار بر درّ خوشاب را
( بيت 100 )
رستمنامه از نظر زبان و كيفيّت نظم ، منظومهء سبكمايهاى است و هردو بخش آن آكنده از ايرادهاى وزن و قافيه و تعابير ، مصراعها و ابيات سست است . براى نمونه ، در اين اثر قافيههاى نادرستى مانند خلل / لايزال ، برزدى / جعفرى ، كمين / بيم ، اندرون / بارگاه و . . . بارها ملاحظه مىشود . وزن بعضى از مصراعها آشفته است ، مثلا در آن فكر بود چون رستم صفپناه ( بيت 207 ) ، كه بر جن و انس جمله سرور بود ( بيت 228 ) ، يد اللّه را چه دريا درآورد ( بخش دوم ، بيت 234 ) ، بت و بتخانه را سراسر بسوخت ( بخش دوم ، بيت 264 ) و . . . حشو و تكلّف در منظومه نمونههايى دارد ، از جمله در اين مصراع
« نياراستى ديده برهم زدن »
هامش
( 1 ) . آيا تعبير « نقل نشنيده » براى اين داستان در بيت زير از منظومه بدين معناست كه كليّت روايت رستم و حضرت على ( ع ) - كه ناظم در نجف شنيده - در ايران چندان معروف و رايج نبوده يا مراد او از اين تركيب ، تازگى داستان منظومهء خويش - در مقايسه با مثلا گزارشهاى موجود اين روايت - است ؟كنون اى محبّان با عقل [ و ] هوش * به اين نقل نشنيده داريد گوش( بيت 90 )