همين دليل ( عينا ) ، پيامبران « ع » ، از آغاز كار خود و پس از دعوت مردمان به ايمان آوردن به خداوند متعال ، به طرد كردن آنان مىپرداختند و صاحبان ترازو و پيمانه را طرف خطاب قرار مىدادند و از ايشان مىخواستند كه حق مردمان را در وزن كردن يا پيمايش تمام بدهند ، و از اين بابت به آنان زيان نرسانند ، و در خريد و فروش حقوق مردمان را ضايع نكنند ، و در گرداندن كارهاى اقتصادى جامعه ستم نگسترند .
آرى ! پيامبران « ع » ، از آغاز به تشخيص عمق اين غدّهء سرطانى در كالبد اجتماع واقف بودند ، كه عامل مكندهء خون توده هاست ؛ اين بود كه به ريشه كن كردن مادّهء آن - با كمال قدرت و قوّت - روى مىآوردند .
ابو ذر غفارى ، صحابى انقلابى - مناجاتگر شبهاى ربذه و خورشيد بيابانهاى آن - نيز به مبارزهء با اين گروه متكاثر و مستكبر در « يثرب » ( مدينهء منوّره ) و « دمشق » پرداخت ، تا تعاليمى را كه از دوست خود حضرت محمّد « ص » فرا گرفته بود به ديگران نيز برساند .
و مايهء كمال تأسّف است كه اين نقطهء حركت پيامبرانهء قرآنى - حركت حياتبخش و سازنده - آن جايى را كه بايد در « فقاهت اسلامى » اشغال كرده باشد ( بويژه در بارهء مسائل مربوط به مالكيّت و حرمت آن ) اشغال نكرده است . و تا زمانى كه علما و امرا اين نقطهء حركت را به خوبى نشناسند و از همهء ابعاد آن آگاه نگردند ، « انقلابى كامياب » و « حياتى اسلامى » در ميان ملتها و اقوام مسلمان وجود پيدا نخواهد كرد ، زيرا كه موانع اساسى در راه تحقّق پيدا كردن احكام دين ، و نفوذ يافتن آنها در جانها و دلها ، و پرداختن مردم به كسب فضايل اسلامى مستكبرانند ، كه مخالف اجراى عدالتند ، ( 1 ) و زنده ماندن ( و عملى شدن ) احكام دين به اجراى عدالت است
( العدل حياة الأحكام ) « 1 »
؛ و عدل با حضور دشمنان عدل ، روى تحقّق نخواهد ديد .
هامش
« 1 » « غرر الحكم » / 30 .