در معيشت ، ترك كسب و كار و نظاير اينها ياد كرده است ؛ سپس پيامدهاى منفى فقر را بر شمرده و مردمان را از آن بيم داده است ، و آنان را به گريختن از آنها برانگيخته است ، تا چنان شود كه در چنگال فقر نيفتند و اسير آن نشوند . و البته اينها علَّتهايى است مربوط به خود افراد ؛ علَّتهاى اجتماعى و دولتى فقر در دو فصل آينده بيان خواهد شد .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 452
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٤٥٢