نگاهى به سراسر فصل
پاره اى از خاستگاههاى فردى فقر :
اسلام به قضاياى بشرى و مسائل زندگى نظرى سطحى نمىافكند ، بلكه به صورتى ريشه دار و ژرف به آنها مىنگرد ، تا بتواند پاسخگوى آنها باشد ؛ به همين جهت است كه چون بخواهد در برابر فسادى و بىبند و بارى و نقصى بايستد و با آن مبارزه كند ، به جستجوى علَّتهاى ظاهرى و باطنى ، و عوامل مرئى و نامرئى آنها مىپردازد ، تا بتواند آنها را ريشه كن سازد و از شالوده درمان كند .
نظر اسلام به فقر نيز چنين است ، نظرى ريشه اى و ژرف ؛ از اين رو سببها و علَّتهاى آن را روشن كرده است ، و براى مبارزهء با آن راههاى روشنى نشان داده است ، كه هر فرد يا جامعه اى از آن راهها برود ، فقر را ريشه كن خواهد ساخت ؛ به همين دليل ، به همان اندازه كه براى انسان و كرامت او اهميّت قائل است ، و مقام انسانى او را - بعنوان جانشين خدا در زمين - در نظر مىگيرد ، و در بند رشد و كمال و رسيدن او به درجات عالى خوشبختى است ، در بارهء شناسايى فقر و آثار منفى آن كه تباه كنندهء موجوديّت انسانى است نيز اهتمام دارد ، و براى طرد آن از راه نابود سازى اسباب آن ، به صورتهايى گوناگون اقدام كرده است .
هنگامى كه همهء تعاليم اسلامى را در خصوص آثار منفى فقر و تنگدستى - كه افراد و توده ها گرفتار آنها مىشوند - در نظر بگيريم ، آشكارا مىنگريم كه اسلام به ژرفناى فقر توجّه كرده است ، و علَّتهاى فردى و اجتماعى و سياسى و فرهنگى و اقتصادى و دولتى آن را به صورتى جالب شناسانده است ، و براى هر يك از آنها يك خط مبارزهء اصولى طرحريزى كرده است . نخستين چيزى كه در اين باره جلب نظر مىكند ، اين است كه اسلام اهتمام مىورزد تا مردم را از علَّتهاى فردى و خاستگاههاى شخصى فقر آگاه سازد ، تا بتوانند با پايدارى و جهشگرايى آنها را از ميان براندازند . و از اينجاست كه اسلام اين علَّتها را ، در صورتهاى گوناگون آنها ، يعنى : تنبلى ، بيحوصلگى ، دست از كار كشيدن ، كلّ بر ديگران شدن ، اسراف ، تبذير ، اندازه نگاه نداشتن