تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى ) — صفحة خوابگزارى 32

مساهمون:

صخوابگزارى ٣٢
علىّ بن ابى طالب رضى اللّه عنه مردى را پرسيد كه كنيت تو چيست ؟ گفت ابن عيسى و او را سخت آمد ، از بهر آن‌كه عيسى را پدر نبود . گفت اعرابى به نزد قومى فرود آمد و از ايشان نيكى همى چشم داشت . يكى را پرسيد كه چه نامى ؟ گفت خشين ، اعنى درشت ! ديگرى را گفت كه چه نامى ؟ گفت شدّاد ، اعنى كه سخت ! ديگرى را گفت كه چه نامى ؟ گفت : غليظ ، اعنى ستبر ! اعرابى برپاى خاست و گفت و اللّه كه ديگر با هيچ‌كس از شما سخن نگويم ، و برفت . چون قتيبه به خراسان شد هرچ آنجا نشسته بودند و ميانشان سخن رفت با يكديگر همىگفتند پادشاهيش برود . ديگرى گفت كارش پراگنده خواهد شد . و ازين گونه هركسى چيزى همى گفت . قتيبه بدانست ، گفت نه‌چنان است كه شما همىگوئيد ، و اين بدان گونه است كه شاعر گفت : شعر
فالقت عصاها استقرّت بها النّوى * كما قرّ عينا بالاياب المسافر
معنى بيت آن است كه عصا از دست بيفگند آن مرد كه از سفر باز آيد . . . [
b
19 ] « 1 » . . . . . . . . . ديده است كه ايشان را چهارم نبود از بهر آن را كه خداى عزّ و جلّ همىگويد :
« ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ »
« 2 » ، و اگر دو بماند دو بين را ديده بود از بهر آن‌كه قول خداى است تبارك و تعالى :
« ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ »
« 3 » ، و اگر يكى بماند مردى را ديده باشد . دانيال گفت اصل همه عبارت اين است و اصل آن‌كه منجّمان به روزگار گويند و كنند . گفت چون خواب باد دليلى بود از مرگ يا دليل بريدن ميان زن و شوى . و خواب فراموش كرده بود شمار برين گونه بود . اگر نه بماند بدان كه زن از مرد جدا گردد . اگر هشت بماند شوى بميرد . اگر هفت بماند بر زن بايد ترسيدن . اگر
هامش
( 1 ) - اينجا ورقى يا اوراقى افتادگى دارد . ( 2 ) - المجادله / 7 ( 3 ) - التوبة / 40