السواد
و جامهء سياه در حق مردگان على العموم نه نيك باشد و دليل بدى حال وى بود ، و بيمار را دليل موت باشد ، و كسى را كه عادت پوشيدن آن باشد دليل شادى و يافتن رياست بود .
* * * و جامهء دو روى دليل مداراة بود با اهل دنيا و آخرت با دوست و دشمن .
و جامه را به هر چيز كه تعبير كنند هر چند نوتر باشد آن بهتر و به قوتتر باشد ، و توانگر را زيادت مال بود و درويش را دليل غنى باشد ، و مديون را ادا [ ى ] دين بود .
و اگر بيند [ 18 الف ] كه غسل كرد و جامهء نو پوشيده بود و دريده شده بود گفتهاند اگر قابل اصلاح باشد وى را فرزندى آيد ، و اگر قابل اصلاح نباشد دليل سحر كردن باشد .
الخلق
و جامهء كهنه اندر تأويل نه محمود باشد ، و چون شوخگن باشد بتر باشد ، و چون دريده باشد بتر بود .
و جامهء كهنه دليل فقر و رفتن جاه و منصب باشد ، و در حق فقر « 1 » فضيحت باشد ، و حق كافر فقر و خوف عاقبت باشد .
و فروشندهء آن نزديك باشد كه از غم فرج يابد ، و خريده « 2 » را ابتدا [ ى ] غم و فقر باشد .
و ديدن جامه اندر تن دليل خصومت باشد .
هامش
( 1 ) - شايد : فقير
( 2 ) - كذا ، شايد : خريدنده ( ؟ )