و سماع كردن اندر تأويل و زدن دف و آوازها [ ى ] خوش دليل تزويج و لذت و عيش خوش بود .
و اگر آن آواز ناخوش باشد آن [ اندر ] تأويل گفتهاند معاملتى باشد با زن .
و رقص كردن اندر تأويل غم و مصيبت باشد .
و رقص كردن « 1 » درازى بيمارى و سختى آن بود .
و رقص كردن زن دليل [ 15 الف ] فضيحت بود .
و رقص بنده دليل زدن باشد وى را .
و رقص محبوس دليل خلاص بود .
و رقص فقير دليل غنى بود .
و مزاج كردن اندر تأويل دليل شادى بود .
و بازيدن نرد و شطرنج و انگشترى و مانند آن جمله اندر تأويل دليل خصومت و مكر كردن باشد .
و بازيدن شطرنج ملوك را ، دليل حاكم شدن باشد بر موضعى مشهور چون شهرى يا طرفى كه آن مشهور باشد .
و بازيدن نرد دليل ظلم و قتال باشد از بهر مال حرام .
و غالب شدن اندر نرد و شطرنج و انگشترى و مانند آن دليل ظفر باشد .
و قمار بازيدن اندر تأويل منازعت و مخاصمت باشد و طلب كردن مال حرام .
هامش
( 1 ) - اصل : كردن بيمارى درازى بيمارى .