باب رؤية الطّحال اندر ديدن سپرز
سپرز گوسفند و روده خواستهاى بود از خويشاوندان .
باب رؤية الطّرخون
طرخون مردى بود بد گوهر بد كار بدخوى .
باب رؤية الطّنفسه اندر ديدن طنفسه
يزيد بن عبد الملك در خواب ديده بود كى طنفسهء از زير او برگرفتند . پيش پسر سيرين رفت و گفت به خواب ديدم كى طنفسهاى در زير داشتم از زير من برگرفتند و بينداختند و من بر زمين نشستم . پسر سيرين گفت اين خواب نه تو ديدى ! اين خواب نه تو ديدى ! اين خواب به يزيد مهلب لايق است و اگر خواب درست شود يزيد بن عبد اللّه او را هزيمت كند و چنان اتّفاق افتاد كى او گفت .