اگر بيند كه حمايل شمشير بريده شد آن ولايت از وى بشود و از جهت آن تأويل ولايت نهاديم كه گردن جايگاه ردى [ ؟ ] و زينهار است و جايگاه ولايت قلادهء آهن و آهن آلت پادشاهى ، و هرچ از سلاح آهنين بود به پادشاهى بازخوانيم ، و هر آهنى كه از آلتها [ ى ] ديگر بود بجز سلاح آن نعمت اين جهانى بود . خداى عزّ و جلّ مىگويد :
« وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ »
« 1 » و جاى ديگر :
« فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ »
« 2 » ، يعنى اندر آهن قوّتى است سخت و منفعت مردم .
اگر بيند كه كسى شمشيرى برو زد بىجنگى كه ميان ايشان بود آن زننده داماد او گردد .
اگر بيند كه سوراخى اندر شمشير او بود يا زنگ گرفت يا تيره گشت آن حالى بود كه اندران چيز آيد كه شمشير را بدان باز خوانند ، چنانك اگر جايگاهى بود كه شمشير زبان بود شكسته شدن زبان بود از چيزى كه خواهد گفتن ، و تير و هرچ بدان ماند همين حكم دارد .
[ نيز ] جايگاه بود كه شمشير را به فرزند باز خوانند . آنچ در حال شمشير بيند به فرزند بازگردد . [
a
116 ]
باب رؤية السّكين اندر ديدن كارد
اگر بيند كه او را كاردى دادند و هيچ سلاح ديگر با وى نبود بدين جايگاه كارد پسر بود .
پس اگر سلاح ديگر با كارد بيند پادشاهى بود ، و نيزه و تير و حربه و خنجر و آنچ بدين ماند چون با سلاحهاى « 3 » ديگر باشند از سلاح « 3 » شمرند و تأويل آن باشد كه شنيد .
پس اگر هيچ سلاح با اينها نباشد و نه آن دليل كه آنها را به برادر يا پدر يا پسر تعبير « 4 » توان كرد آن نيكى بود كه خداوندش بياود . اگر درويش بود توانگر گردد ، و
هامش
( 1 ) - سبا / 10
( 2 ) - الحديد / 25
( 3 ) - اصل : سلاحها و . . . . و شمرند
( 4 ) - اصل : تغير