اگر بيند كه قبضهء شمشير او بشكست او را پدر يا مادر يا برادر بميرد يا كسى از نزديكانش .
اگر بيند كه نعل شمشيرش بشكست مرگ مادرش بود ، يا آن خالهاش .
پس اگر بيند كه بر وى زنند آن سخن فزونتر بود .
اگر بيند كه شمشير اندر دست داشت بالاى سر برد و نيّت نداشت [
a
115 ] كه بر كسى زند و كارزارى كند . او پادشاهى بيابد كه اندران پادشاهى مرورا نام و بانگ بود .
گفت شمشير مردى بود و نيام زنى .
اگر مردى ديد كه تيغى بر كشيد و تيغ او را ارزيز بود او را پسرى آيد مخنّث .
پس اگر بيند كه بر كسى شمشير زد اندران كس سخن گويد . اگر بيند كه از وى خون نيايد آن سخنى بود به خير و صلاح . اگر بيند كه از وى خون آمد سخنى بود كه بدان سخن آن كس را كه زند از گناهى بيرون آرد و خداى عزّ و جلّ مرورا بدان سخن شنيدن پاداش نيك دهد ، از بهر آنك خون گناه است . پس اگر خون چنان بود كه زننده نيز خون آلوده شود زننده بدان سخن خواستهء حرام بياود . اگر هردو آلوده شوند هردو خواستهء حرام ياوند .
اگر كسى بيند كه مرد مجهول شمشيرى بر اندام او زد و اندام او ببريد چنانك از وى جدا گشت او اندر شهرها پراگنده شود .
اگر مردى بيند كه او را تيغى دادند اندر نيام و آن تيغ اندر برافگنده بود او را پسرى آيد .
اگر بيند كه خود تيغى اندر برداشت ولايتى بياود ، و حال او اندران ولايت بر آن حدّ بود كه آن تيغ از زمين برداشته بود .
تيغ دين مرد بود . اگر بيند كه آن تيغ كه در برافگنده بود به زمين « 1 » [
b
115 ] همى كشيد آن ولايت كه يابد نتواند بداشتن .
اگر بيند كه از كوتاهى بر وى پيچيده بود همين تأويل دارد .
اگر به حدّ خويش بيند چنان بود كه گفته آمد .
هامش
( 1 ) - دو صفحه مربوط به سن ( دندان ) و ساق و سكر و سجن اينجا خارج از محل خود واقع شده است .