اگر بيند كه آبگينه كردى او را با زنى پيكارى بود .
اگر بيند كه بياود او [
a
109 ] زنى بياود . امّا او را پاىدارى و بقا نبود ، همچنانك گوهر آبگينه .
باب رؤية الزّق اندر ديدن خيك
خيك شير مردى بود كه بر دست وى خواستهء حلال هزينه شود ، و پولها و آب خورها سازد .
خيك انگبين مردى بود عالم كه مردم را علم « 1 » آموزد و او ازان كار نكند .
باب رؤية الزّمرد اندر ديدن زمرد
كرمانى گفت زمرّد اندر تأويل مذهب مردى بود اندر برادران و خداوندان دين ، و اندر خواستهء حلال ، و اندر علم نيكو .
پس اگر بيند كه مرورا بهرى از زمرّد دادند و مرورا اندر برادران يا اندر فرزندان يا اندر علم فزونى بود .
اگر بيند كه از وى بستدند يا گم كرد يا بدزديدند او را تفسير اندر گم شدن اين مردم بود كه ياد كرديم .
هامش
( 1 ) - اصل : عالم