باب رؤية الرّأس اندر ديدن سر
كرمانى گفت اگر كسى بيند كه موى سرش دراز بودى و خداوند خواب كسى بود كه سلاح پوشد او را آن موى زينت بود ، و الّا او را غمى رسد .
پس اگر بيند كه سر موى خويش بگرفت و خداوند سلاح بود او را نقصانى باشد ، مگر كه خداوند سلاح نبود كه او را كم شدن موى كم شدن غم و اندوه بود .
گفت سر مرد اندر تأويل مهترى بود كه بالاى او باشد .
اگر [
b
104 ] مردى بيند كه قفا همىسترد او را فامى گزارده شود .
پسر سيرين گفت سر در پيش او بود چون پدر و مادر و برادر مهتر و عمّ يا خداوندگار .
اگر بيند كه سرش از تن جدا « 1 » شد يا جدا كردند از كسى ازينان [ كه ] ياد كرديم جدا شود .
پس اگر بيند كه سرش از تن ببريده بودندى و او آن سر برگرفته و به جاى خويش باز نهاده و درست شده و برپاى خاسته اندر راه خداى عزّ و جلّ كشته گردد و نزديك خداى زنده .
اگر بيند كه همىرود و سر بر اندام « 2 » وى نبود او خليفتى بيابد و هيچكس را به مهترى خويش نپسندد مگر خداى را عزّ و جلّ .
اگر بيند كه سر از تن او جدا شد بىآنك او را گردن بزدند و او غمناك نبود از مهتر خويش جدا گردد .
اگر بيند كه سرى ازان مرده اندر خانهء خويش برد آن مهتران و رييسان باشد كه اندر آن خانه شوند .
هامش
( 1 ) - اصل : جزا .
( 2 ) - اصل : آندام