باب رؤية « 1 » الذال
فصل رؤية الذكر اندر ديدن ذكر
پسر سيرين گفت قضيب مرد پسرش بود ، و هرچه اندرو بيند به حال فرزندانش تأويل كنند .
اگر بيند كه او را قضيب ببريدند او را اجل فراز رسيد يا پسرش را ، يا زنش را كه پس ازان نزايد .
كرمانى گفت قضيب شرف و نام مرد بود اندر ميان مردمان و يارانش .
پس اگر بيند كه او را اندر قضيب افزونى بود او را پسرى آيد ، يا نام و شرف او زيادت گردد .
اگر بيند كه قضيب او بريده شد پسرش بميرد يا نام او گسسته شود .
پسر سيرين گفت اگر در قضيب افزونى بيند او را پسرى آيد .
پس اگر بيند كه از خويشتن ببريد و بيفگند به راه او را غمى و اندوهى رسد و گفتگوى « 2 » و رسوايى بود بر سر مردم .
پس اگر بيند كه در زير خاك كرد آن گفتوگوى « 2 » از وى بيفتد .
و اگر بيند كه از قضيب او آتشى به درآيد و هرچه گرد وى بود بسوزد او را پسرى آيد كه پادشاه گردد و جهان بگيرد و خلق را تباه كند و بكشد .
و اگر بيند كه از قضيب او ماهيى بيرون آمد تازه يا پرنده او را فرزندى آيد كه آن حالش بود كه آن ماهى را .
هامش
( 1 ) - در حروف ديگر « كتاب » بدون « رؤيت » گفته شده است
( 2 ) - كذا در اصل