باب رؤية الدّلو اندر ديدن دلو
دلو مردى بود كه خواستهاى بيرون آرد به فكرت .
باب رؤية الدّخنه اندر ديدن طيب سوختن
اگر بيند كه چيزى از طيب به زير تن خويش بسوخت او كار نيكو كند با مردم به معاشرت ، و ازان ثناى نيكو ياود . اگر مسك و عنبر بود ثنا تمامتر بود .
باب رؤية الدّخانه « 1 » [
a
101 ] اندر ديدن گوش سنبه
گوش سنبه مردى بود كه گوشدارى كند بر پادشاهان و رييسان .
پس اگر بيند كه در گوش وى شدى او اندر كار مردى شود و سياست بر وى كند و او را پادشاهى نمايد ، و اگر بازارى بود او را سرمايه رسد .
باب رؤية الدّوغ
دوغ غم سخت بود .
اگر بيند كه بخريد يا بخورد بىنان آن بيمارى بود و اندوهى .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، چنين كلمهاى در مراجع ديده نشد . در « الموسوعة فى علوم الطبيعية » « دخداخ » و « دخدوخ » و در « الحيوان » جاحظ « دخال الاذن ( 2 : 153 و 6 : 54 ) ضبط شده است .