باب رؤية الحنطه اندر ديدن گندم
كرمانى گفت و پسر سيرين كه گندم روزى بود ، و لكن اندرو غم و سختى بود .
پسر سيرين گفت اگر گندم و جو تر بيند خواستهاى بود ناخوش .
اگر بيند كه گندم كشتكارى كند كه خداى عزّ و جلّ اندر آن رخبا ( ؟ ) و خوشنودى بود .
گفت اندر گندم پخته هيچ خيرى نيست چون همىخورد .
كرمانى گفت گندم پخته يا خشك خوردن غم بود .
اگر بيند كه پوستش يا شكمش يا دهانش پر از گندم بودى و گندم خشك بودى او را زندگانى سپرى شده است ، و اگر كمتر ازان بود و چيزى ديگر در دهان او گنجد پس او را زندگانى مانده است . [
b
78 ]
اگر بيند كه گندم پيمود و آنچ به دو همىپيمود پرّ كرد چنانك هيچچيز اندرو نگنجد او را اجل فراز رسيد .
اگر كسى بيند كه گندم تر همىخورد او را افزونى بود .
باب رؤية الحمل اندر ديدن بره
برهء كوچك نر و ماده پسر بود .
اگر بيند كه برهاى بكشت و گوشتش بخورد او را پسرى بميرد . اگر گوشتش نخورد او را اندوهى رسد .