باب رؤية الحطب اندر ديدن هيزم
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه هيزم گردآورد او مردى بود كه از هر جاى خواستهاى گرد آرد از حلال و حرام .
اگر بيند كه در خانه برد و جمله خار بود سخنهاى بود كه از كسى به دو بازگويند .
ديگر گفتند كه هيزم اندر خواب پيكار بود و اندرو هيچ خيرى نيست . [
a
78 ]
خشك و تر چيدن جنگ بود .
باب رؤية الحشيش اندر ديدن گياه
گفت گياه خواستهاى بود آن را كه بيند كه گياه يا درخت يا چيزى ديگر كه بدين ماند بر اندام « 1 » او برست و نيكى و نعمت تمام بيابد .
و هر چند كه بيشتر بود از نعمت بيشتر بود و پاىدارتر ، و لكن چنان بايد كه چشم را يا زبان را زيان نبود .
باب رؤية الحمص اندر ديدن نخود
نخود پخته غم بود و اندوه ، و برشته و تر و خشك يكى بود .
هامش
( 1 ) - اصل : آندام