كرمانى گفت اگر كسى بيند كه زمين بكند او را نيك بود و از پادشاهى پايهء نيك بياود .
گفت اگر زمين سبز بيند و آن سبزى خشك گشته او را غمى و سختى رسد .
اگر بيند كه جايگاهى بكند و آنجا خرما بيافت يا درم او خواستهاى بياود اندر زير زمين و اندر زبان مردم افتد از بهر آن درم .
اگر بيند كه جايگاهى همىكند و آب سياه يا سرخ ازو برآمد او زنى بكند كه اندرو هيچ خيرى نبود .
اگر بيند كه كندهاى همىكند يا چاهى يا كاريزى او حيلتى سازد بر آن كس كه بيند كه از پس كندنش اندران جاى شد ، و آن حيلت خود برو گردد . مگر بيند كه از وى بيرون آمدى - آنگه آن روزىاى بود كه از حيلتى بيابد .
پس اگر بيند كه ازان بهر خويش بكند آن خاصّه او را بود و الّا همه مردم را بود آن خواسته كه او را روزى بود .
باب رؤية الحايط [
b
76 ] اندر ديدن ديوار
كرمانى گفت ديوار ديدن اندر خواب مردى بود كه اندر ميان مردان قدر و حرمت او چندان بود كه آن ديوار را اندر ميان ديگر ديوارها .
اگر بيند كه او بر ديوارى نشسته است يا بر وى ايستاده آن ديوار حال او بود اندرين جهان .
پس اگر بيند كه ديوار سخت سطبر بود او را حال پاىدار و نيكو بود .
پس اگر بيند كه ازنجا در افتاد حال او را از كار و پيشه ازان كه بود بگردد و كمتر شود ، يا اميدى كه همىداشت نوميد شود .
پس اگر بيند كه اندر آويخته است حال او به آنجا رسيده است كه تباه گردد .