اگر كسى بيند كه بزغالهاى بكشت او را پسرى بميرد يا ازان برادرانش « 1 » ، يا ازان خويشاوندانش .
اگر بيند كه گوشت بزغاله خورد خواستهاى بيابد به رنج و دشخوارى .
باب رؤية الجند اندر ديدن لشكر
اگر بيند كه لشكرى از جايگاهى به جايگاهى مىرفت تأويل آن ملخ بود كه اندر آن جايگاه رود ، اگر بسيار بود و اگر كم [
a
73 ] ، و زيان چندان كند كه زيان آن لشكر .
باب رؤية الجناح اندر ديدن پرّ
اگر مردى بيند كه او را پرّ بودى آن نيكى و مهترى بود .
باب رؤية الجعل اندر ديدن گوى گردان
خواستهاى بود حرام و پليد .
باب رؤية الجوالق اندر ديدن جوال و انبان و عيبه
اين جمله دل مردم عالم بود و بود كه دل مردى بود . از بهر آنكه اندر هنبان « 2 » از
هامش
( 1 ) - اصل : برذرانش
( 2 ) - اصل : ينهان ( ؟ )