باب رؤية الثّوم اندر ديدن سير
كرمانى گفت اگر بيند كه سير همى خورد دير برنيايد كه نام او به زشتى برآيد و اندرو سخنهاى زشت گويند .
و همچنين هر طعامى « 1 » كه او را گندى بود .
كرمانى گفت هرك پندارد كه چيزى همىخورد كه آن چيز به بيدارى توان خورد به خوشى نيك بود .
پسر سيرين گفت سير تندرستى است ، و امّا اندر پياز خيرى نيست ، و ترّهاى ديگر روزىاند .
باب رؤية الثّوب [
a
64 ] اندر ديدن جامه
پسر سيرين گفت همه جامها پوشيدن كردار نيك بود و هيچچيزى از جامهء سبيد دوستر « 2 » نداشتى ، و بهترين جامها آن را دانسته است .
و چون سخت نو و درست و فراخ و دراز بود تأويل آن قوىتر بود ، و هرچ سختتر از تنگ بهتر ، هرچند تنگ و باريك به بها قيمتى بود .
و اگر جامه پوشد كه دريده و خلق بود آن را به حال اين جهان بازخوانند و آن تباهى بود .
پس اگر آن دريده چنان بود كه مرقّع كرده بود و جامه بر سر جامه فگنده آن غم بود و درويشى .
كرمانى گفت اگر بيند كه جامهء او از آهن بودى آن درازى زندگانى بود .
هامش
( 1 ) - اصل : طامى
( 2 ) - ( - دوستتر )