باب روية الاكارع « 1 » اندر ديدن اطراف و سر و پاى گوسفندان
اگر بيند كه اكارع « 1 » گوسفندان همىخورد او نيكى بيابد به قدر آنك از وى بخورد .
باب رؤية الارجوجه اندر ديدن سنجآلو
اگر ديدى « 2 » كى بر سنجآلو بازى مىكردى او به دين خويش بازى كند تا اندر بدعهء « 3 » شود و آخر كار از آن باز آيد ، از بهر آنك ار جوجه مىآيد و مىشود .
باب رؤية الأقلف اندر ديدن آنك خويشتن را بريده بيند
اگر بيند كى اقلف بودى او مسلمانى با پس پست افگنده است از بهر خواسته و نيابد .
باب رؤية الاكليل اندر ديدن افسر
اگر بيند كى پادشاهى او را تاجى داده بودى و بر سر نهادى او پادشاهى بيابد .
اگر از سر وى برگيرند آن پادشاهى از وى باز ستانند . [
b
47 ]
* * *
هامش
( 1 ) - اكارع جمع كراع ( ستور ) ، اكراع جمع كراع ( ساق گاو ) . ( مقدمة الادب ) .
( 2 ) - اصل : ديدن
( 3 ) - يعنى بدعتى .